محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
66
عرفان الحق ( فارسى )
از مثل انوشيروانى كه در آن زمان بوده ، با آنهمه عدل و انصاف امروز چه امرى باقى است ؟ پس قياس نشايد كرد . و اگر گوئى فلان حكيم هم فلان صنعت يا فلان علم را كامل كرده و اين دليل بر عقل اوست و اطاعتش بر مادون او واجب . گويم در صورتى كه وجود او منحصربهفرد باشد و تو را كمال احتياج به آن علم و صنعت بود چنين است . نه اينكه از قبيل او بسيار باشند و تو را هم حاجتى نباشد . يعنى بر تو حتم نباشد تحصيل آن علم يا آن حرفه . روى خطابم به اشخاص ديندار منصف است نه با خودسران از صراط عقل منحرف . فقير حرفى كه تأمل در آن بايد نگفتم و بيانى از معجزات و خوارق عادات نكردم . دليل عقل و كمال نفس از همه چيز كافى است . در اين سخنى كه مىگويم تأمل كن . اگر در نقطهاى از نقاط أرض مردى كه مال و مكنت و معينى نداشته باشد ، تحصيل علم و هنرى نكرده باشد ، ظاهرا شجاعت و قوت و اختصاصى نداشته باشد ، و تمام اديان اهل عالم را فاسد و باطل خواند و برملا گويد اطاعت من بر ما خلق الله واجب است و هركس نكند كافر و از رحمت خدا بىنصيب ، و من بر مال و جان و نفوس و ناموس و دنيا و آخرت خلايق مالكم و بر ملك و ملكوت متصرف و از خلق اولين و آخرين بهتر و معين من در اين ادعاء خداست و دستيارم همين كتاب كه نامش قرآن است ، به نيم لحظه در تمام آسمانها سير مىكنم و بدنم از ارواح لطيفه ألطف است و از اين نوع دعاوى ، چه كسى علامت و آثارى از ادعاى او ديده باشد چه نديده باشد و اين شخص با دست تنها ادعاى خود را از پيش ببرد و مردم با او بنزاع برخيزند و مغلوب شوند و بعد از خودش هم دينش قوىتر شود و امرش از ميان نرود و كارش خلل نپذيرد .